تبلیغات
دانلود نمونه سوالات دانشگاه پیام نور وغیره رایگان
Why does a?

بهترین ها

آمار بازدید

کل بازدید:
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل مطالب :
آخرین بروز رسانی :

درباره ما


دانلود نمونه سوالات دانشگاه پیام نور وغیره رایگان در اختیار شما دانشجویان با مرام پیام نور
ایجاد کننده وبلاگ : nour noor

آخرین مطالب

:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته روانشناسی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته الهیات نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته کشاورذی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته فیزیک نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته شیمی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته ریاضی وآمار نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته ادبیات فارسی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته تربیت بدنی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مترجمی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مترجمی نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مدیریت نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مدیریت نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مدیریت نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: دانلود رایگان نمونه سوالات رشته مدیریت نیمسال اول 90 - 91 - ( پنجشنبه 22 تیر 1391 )
:: چگونه سوالات را دانلود کنیم؟ - ( سه شنبه 23 خرداد 1391 )
nour noor
سه شنبه 4 مرداد 1390 - 09:26 ب.ظ

 

کلمه ها و اندیشه ها دارای امواجی نیرومند هستند که به زندگی مان شکل می دهند. ما می توانیم با استفاده از کلمه ها و اصطلاح های مثبت ، انرژی مثبت را بین همه پخش کنیم.برای مثال ما می تونیم از جایگزین های زیر در صحبت هایمون استفاده کنیم : 

 
به جای پدرم درآمد؛ بگوییم : خیلی راحت نبود
به جای خسته نباشید؛ بگوییم : خدا قوت
به جای دستت درد نکنه ؛ بگوییم : ممنون از محبتت، سلامت باشی
به جای ببخشید مزاحمتون شدم؛ بگوییم : از این که وقت خود را در اختیار من گذاشتید متشکرم
به جای گرفتارم؛ بگوییم : ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جای دروغ نگو؛ بگوییم : راست می گی؟ راستی؟
به جای خدا بد نده؛ بگوییم : خدا سلامتی بده
به جای قابل نداره؛ بگوییم : هدیه برای شما
به جای شکست خورده؛ بگوییم : با تجربه
به جای فقیر هستم؛‌بگوییم : ثروت کمی دارم
به جای بد نیستم؛ بگوییم :‌ خوب هستم
به جای بدرد من نمی خورد؛ بگوییم : مناسب من نیست
به جای مشکل دارم؛ بگوییم : مسئله دارم
به جای جانم به لبم رسید؛ بگوییم : چندان هم راحت نبود
به جای فراموش نکنی؛ بگوییم : یادت باشه
به جای من مریض و غمگین نیستم؛‌ بگوییم :‌ من سالم و با نشاط هستم
به جای غم آخرت باشد؛ بگوییم : شما را در شادی ها ببینم
به جای جملاتی از جمله چقدر چاق شدی؟، چقدر لاغر شدی؟، چقدر خسته به نظر می‌آیی؟، چرا موهات را این قدر کوتاه کردی؟، چرا ریشت را بلند کردی؟، چراتوهمی؟، چرا رنگت پریده؟، چرا تلفن نکردی؟، چرا حال مرا نپرسیدی؟  بگوییم: سلام به روی ماهت، چقدر خوشحال شدم تو را دیدم،  همیشه در قلب من هستی و....

هدفم گم شد!

نمى‏دانم داستان پیرمردى را شنیده‏اید كه مى‏خواست به زیارت برود اما وسیله‌‏اى براى رفتن نداشت. به هر حال یكى از دوستان او، اسبى برایش آورد تا بتواند با آن به زیارت برود. یكى دو روز اول، اسب پیرمرد را  با خود برد و پیرمرد خوشحال از اینكه وسیله‏‌اى براى سفر گیر آورده، به اسب رسیدگى مى‏كرد، غذا مى‏داد و او را تیمار مى‏كرد. اما دو سه روز كه گذشت ناگهان پاى اسب زخمى شد و دیگر نتوانست راه برود. پیرمرد مرهمى تهیه كرد و پاى اسب را بست و از او پرستارى كرد تا كمى بهتر شد. چند روزى با او حركت كرد اما این بار، اسب از غذا خوردن افتاد. هر چه پیرمرد تهیه مى‏كرد اسب لب به غذا نمى‏زد و معلوم نبود چه مشكلى دارد. پیرمرد در پى درمان غذا نخوردن اسب خود را به این در و آن در مى‏زد اما اسب همچنان لب به غذا نمى‏زد و روز به روز ضعیف‏تر و ناتوان‏تر مى‏شد تا اینكه یك روز از فرط ضعف و ناتوانى نقش زمین شد و سرش خورد به سنگ و به شدت زخمى شد. این بار پیرمرد در پى درمان زخم سر اسب برآمد و هر روز از او پرستارى مى‏كرد. روزها گذشت و هر روز یك اتفاق جدید براى اسب مى‌‏افتاد و پیرمرد او را تیمار مى‏كرد تا اینكه دیگر خسته شد و آرزو كرد اى كاش یك اتفاقى بیفتد كه از شر اسب راحت شود. آن اتفاق هم افتاد و مردى كه اسب پیرمرد را دید خواست آن را از پیرمرد خریدارى كند. پیرمرد خوشحال شد و اسبش را فروخت. وقتى صاحب جدید، سوار بر اسب دور مى‏شد، ناگهان یك سؤال در ذهن پیرمرد درخشید و از خود پرسید من اصلاً اسب را براى چه كارى همراه خود آورده بودم؟ اما هر چقدر فكر كرد یادش نیامد اسب به چه دلیلى همراه او شده بود! پس با پاى پیاده به ده خود بازگشت و چون مدت غیبت پیرمرد طولانى شده بود همه اهل ده جلو آمدند و به گمان اینكه از زیارت برمى‏گردد، زیارتش را تبریك گفتند! تازه پیرمرد به خاطر آورد كه به چه هدفى اسب را همراه برده و اهالى ده هم تا روزها بعد تعجب مى‏كردند كه چرا پیرمرد مدام دست حسرت بر دست مى‏كوبد و لب مى‏گزد!! بسیارى از ما در زندگى محدود خود، مانند این پیرمرد، به چیزها یا كارهایى مشغول مى‏‌شویم كه ما را از رسیدن به هدف واقعى‏مان بازمى‏دارند ولى تا موقعى كه مشغول آنها هستیم، چنان آنها را مهم و واقعى تلقى مى‏كنیم كه حتى به خاطر نمى‏آوریم هدفى غیر از آنها هم داشته ‏ایم!





.:: صفحات سایت ::.

نظرسنجی




 

Theme Design By ParsTools.Com